شجرنامه

تیره اسماعیل غفاری مقدم

غفاری اسماعیل
سر سلسله شجره غفاری در گوهر و نژاد از اولاد ابوذر غفاری هستند.[1] جد اعلای این خاندان میرزا معزالدین است که از عمال و صاحبان قلم کاشان بود که در سال 1162 از جانب کریم­خان زند به حکومت کاشان، قم، نطنز و جوشقان منصوب شد.[2] در حقیقت بعد از میرزا معزالدین است که خاندان غفاری بیشتر وارد عرصه علما و فضلا و رجال سیاسی و نظامی می­شوند. میان خاندان غفاری کاشانی چندین نفر جزو رجال معتبر و موثر و صاحب نام در دوران قاجار بودند. مخصوصا چند تن از آنان در دربار اعظم ناصرالدین شاه نخست متصدی امور خلوت و انشاء و ریاست تفنگ­داری بوده و بعدها به مقامات مهم مملکتی رسیدند.

   فرخ خان امین­الدوله(1230-1288ق) که از روزگار پادشاهی فتحعلی شاه قاجار به دستگاه درباری راه یافت، نخستین فرد شاخص و متشخص و کاردان و پرتوان و سرسلسله­ی یکی از ده شاخه­ی پسری این خاندان بود که مناصب مهم دولتی و دیوانی و درباری را در عهده داشت و به مناسبت ماموریت سیاسی  برای عقد قرارداد پاریس در تاریخ سیاسی عصر قاجاری صاحب عنوان شد.
   او صاحب پنج پسر بود. از میان آن­ها محمد ابراهیم خان معاون­الدوله (1276-1337) و مهدی­خان وزیر همایون (آجودان مخصوص ـ قائم مقام) به تصدی مقامات مهم نائل شدند و آوازه یافتند.[3]
   آن­ها خدمت خود را از مراتب پیشخدمتی خاصّه، عمله­ی خلوتی و مناصب درباری  آغاز کرده بودند و سپس به مناسبت تدبیر و توانایی و صداقت نسبت به پادشاه وقت به همسفری شاه، و تصدی مقامات دولتی و درباری نائل شدند.[4] 
 
فرخ خان امین­الدوله کاشی
   فرخ­خان امین­الدوله کاشی ملقب به امین­الملک، امیر حضور و امین­الدوله پسر میرزا مهدی است که در سال 1299ق در کاشان متولد شد. وی در آغاز جوانی از کاشان به تهران آمد و وارد دربار فتحعلی شاه قاجار شد و به خاطر هوش و ذکاوتش مورد عنایت پادشاه واقع شد.[5] فتحعلی شاه به او لقب فرخ را داد. فرخ­خان در دوره پادشاهی فتحعلی شاه و محمد شاه جزء عمله خلوت و پیشخدمت مخصوص بود؛ ولی در زمان ناصرالدین شاه خیلی ترقی کرد و از مقربین و محارم شاه محسوب می­گشت. او بعد از مدتی امین خلوت شد به این صورت که رئیس پیشخدمتان و فراشان خلوتان و به طور کلی کارمندان دربار شد و سمت امین خلوتی را از زمان سلطنت محمدشاه به بعد در خانواده فرخ­خان امین­الدوله رسم شد. وی در سال 1252ق برای حل شورش مردم ساری علیه حاکم مازندران (فضلعلی­خان بیگلربیگی قرابانی) عازم ساری شد و غائله را ختم به خیر کرد و بعد در سال 1253ق برای سامان بخشیدن به اوضاع آشفته اصفهان عازم آن­جا شد و اوضاع را سامان داد و مدتی نیز در اصفهان ماند.[6] چند سال بعد در سال 1256ق باز برای آرام کردن گیلان از طرف محمد شاه مامور شد، به آنجا رفت تا به رتق و فتق امور گیلان بپردازد. وی هشت ماه آن­جا بود. فرخ­خان در سال 1272ق ملقب به امین­الملک شد، و به اخذ نشان تصویر ناصرالدین شاه رسید.[7] بعد از مدتی او به استامبول فرستاده شد تا با سفیر انگلستان درباره عثمانی­ها ملاقات و مذاکره نماید. در سال 1273ق فرخ خان غفاری، به وساطت امپراتور فرانسه، برای مذاکره با سفیر انگلیس به پاریس رفت و در آخر کار معاهده پاریس بین او و سفیر انگلیس انعقاد یافت و قرار شد که انگلیس­ها بنادر و جزایر ایران را خالی کند و ایران نیز سپاه خود را از هرات و افغانستان بیرون ببرد و استقلال آن­ها را بشناسد و بعد­ها از هر گونه ادعایی نسبت به آن­ها صرف­نظر کند و در حل اختلافاتی که بین ایران و افغانستان بروز نماید، ایران باید به حاکمیت انگلیس راضی گردد. بعد از امضای این قرارداد افغانستان از ایران به طور کل جدا شد.[8] او هم­چنین چند صباحی در پاریس و لندن اقامت داشت. او پس از بازگشت از سفارت استامبول به سمت وزارت حضور؛ یعنی وزیر دربار، مهردار شاه و ریاست عمله خلوت شاه بر قرار گردید .
   از اقدامات مهم و قابل ملاحضه امین­الدوله اعزام چهل و دو نفر از محصلین ایرانی به فرانسه بود که به پیشنهاد نامبرده و موافقت ناصرالدین شاه انجام گرفت. [9]
   فرخ خان در سال 1288ق در سن 59 سالگی در تهران در گذشت و در قم در مقبره خصوصی دفن شد. وی مردی زیرک و با استعداد بود و چون در دربار سه شاه مشغول به کار بود، برای خود تجربیاتی اندوخته بود.[10] او دارای پنج پسر بود که شرح حال دو تن از آنها در زیر آمده است.[11]   
 
مهدی غفاری
   مهدی غفاری فرزند فرخ­خان امین­الدوله کاشی؛ معروف به «وزیر همایون» و «قائم مقام» در زمان ناصرالدین شاه آجودان مخصوص،[12] در دوره مظفرالدین شاه وزیر همایون و در عهد محمدعلی شاه قائم­مقام لقب داشت. از رجالی است که بعداز مشروطه در کابینه­های وزیر افخم، میرزا علی­اصغر خان اتابک و نظام­السلطنه مافی، وزارت تجارت را داشته است. او فرزند فرخ­خان امین­الدوله غفاری است. در 1288ه.ق که فرّخ­خان امین­الدوله در گذشت، مهدی طفل خردسالی بود که به فرمان ناصرالدین شاه منصب پیشخدمتی افتخاری برای او در نظر گرفته شد و هم­چنان در کاشان مشغول تحصیل بود. در 1295ه.ق از کاشان احضار و در طبقه خواص عمله خلوت و خدام درآمد. در سال 1300 در سفر خراسان همراه ناصرالدین شاه بود، سه سال بعد درجه سرتیپی و لقب آجودان مخصوص گرفت و سر انجام در سال 1305 منشی مخصوص ناصرالدین شاه شد.[13] در سفر سوم ناصرالدین شاه به اروپا از ملازمان او بود، پس از دوره­ای که مامور مطالبات از بانک شاهی شده بود، به او درجه امیر تومانی و نشان مرصع خورشید خارجه داده شد.[14]
   غفاری در سال اول سلطنت مظفرالدین شاه، حکومت ساوه، زرند، ایل شاهسون و فوج زرند را، عهده­دار شد و علاوه بر آن ریاست انبار تدارکات قشون را هم داشت و لقب وزارت همایون را گرفت. در سال 1319 وزیر پست شد و بعد از مشروطه چند بار به وزارت تجارت رسید. مدتی هم حکومت زنجان و کردستان بر عهده او بود.
   میرزا مهدی­خان قائم­مقام یکی از رجال با نفوذ دربار قاجاریه بود. سرانجام وی در سال 1334ق در 54 سالگی در گذشت. [15]
 
ابراهیم غفاری
   ابراهیم غفاری معروف به معاون­الدوله، فرزند فرخ­خان امین­الدوله کاشی در سال 1276ق در تهران متولد شد. پس از انجام تحصیلات مقدماتی در سن 12 سالگی به سمت پیشخدمت افتخاری حضور ناصرالدین شاه نائل گشت.[16] معاون­الدوله از رجال خوشنام دوران مشروطیت است. وی پس از مختارالسلطنه به وزارت نظميه و احتسابيه منصوب شد. وي قبل از رياست نظميه در مسئوليت­هاي نظير وزارت تجارت، معاونت وزارت عدليه، كارگزار آذربايجان، كنسول و كارپرداز اول دولت ايران در قفقاز و ... داشت. وی بعد از مشروطیت مدتی با عنوان سفارت در رومانی و کشورهای بالکان مامور بود. بعد در سال 1288 در کابینه سپهدار، وزیر خارجه شد و یک سال بعد وزیر پست و تلگراف شد و در کابینه صمصام­السلطنه وزیر مالیه شد.[17]
  هم­چنین ابراهیم­خان معاون­الدوله در کابینه­های مستوفی و مشیرالدوله وزارت خارجه را عهده­دار بود. وی در سال 1337ق در سن 54 سالگی در تهران درگذشت. وی در دوران وزارت خود منشاء خدماتی گردید. بعد از او لقب معاون­الدوله به پسر ارشدش حسنعلی غفاری رسید.[18]
 
حسنعلي غفاري (معاون­الدوله)
   حسنعلي غفاري (معاون­الدوله) فرزند معاون­الدوله غفاری در سال 1267ش در تهران متولد شد. برای ادامه تحصیل در رشته حقوق به برلین و وین رفت و بعد از اتمام تحصیلات خود وارد وزارت امور خارجه شد،[19] او مراحل ترقی را سریع پیمود و در کشورهای ایتالیا و روسیه دبیر دوم و اول شد.
   غفاری بعد از مدتی ریاست کارگزینی وزارت امور خارجه شد و سرانجام به ریاست تشریفات منصوب گردید و چند سالی هم ریاست تشریفات دربار را بر عهده داشت. وی در سال 1306 مدیر کل وزارت خارجه شد و در سال 1308 معاون، وزیر امور خارجه شد و چند ماهی هم عهده­دار وزارت خارجه شد. هم­چنین غفاری مدتی وزیر مختار ایران در بروکسل و ریودوژانیر بود.
   او در اواخر عمر خود اسناد و مدارک خانوادگی خود را به دانشگاه تهران هدیه کرد و سرانجام در سن 88 سالگی در تهران در گذشت.[20]
 

[ چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393 ] [ 17:31 ] [ پودینه ]

[ ]

پودینه

تيره های وابسته به طایفه پودینه سیستان :

  • تیره دوست محمد
  • تیره غفاری مقدم اولاد صاحبداد
  • تيره  محمد رضا شهباز از نسل دوستی پودینه ساكنيـن منصوری
  • تیره  غلام حسين شاه جان
  • تيره  اخداد یا اختــاد
  • تيره  هاشم و کرمی از نسل دوستی پودینه ساكنين لورگ باغ
  • تيره مشهدی علی ساکنین روستای پودینه بخش میانکنگی

  • تیره محمد حیدر
  • تيره  اكبر تقی
  • تیره اگبر علی ( عیسی درویش زاده ، نادریان ، پودینه قزاق و رضا غفاری مقدم و غیره...)
  • تيره های موجود در ميانكنگی
  • تيره های مربوط به جماعت دولفظه كه از وصلت باسنچوليها به وجود آمده
  • تیره  حاجی پودينه ازنسل جهانبخش پودينه ساکن درشهركی ناروئی سیستان
  • تيره موسی پودينه آقایی از نسل دوستی پودينه ساکن در شيب آب سیستان
  • تیره خانی عباس ساکن در روستاهای پودینه و خانی در شهرستان هیرمند

[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 12:40 ] [ پودینه ]

[ ]

پیدایش فامیل غفاری مقدم

پودینه، از طایفه‌های سیستانی استان سیستان و بلوچستان می‌باشد.


این طایفه در شهرستان زابل، زاهدان و قسمتهایی از شمال ایران زندگی می‌کند. تراکم جمعیت آنان در شهر ادیمی و پشت ادیمی و اطراف کوه خواجه و روستای پودینه بخش میان کنگی بیشتر است. همچنین پراکندگی این طایفه در شمال شرق سیستان و مناطقی از افغانستان و در مجاورت مرز ایران قرار دارد. از نظر جمعیتی جزو بزرگترین طوایف استان به شمار می‌آید.

 

با توجه به مطالعات کرنولوژی و تبارشناسی که دکتر جوزف آلیسون و دکتر دیوید هاتمن در مناطق استقرار این طایفه در افغانستان انجام داده‌اند به این نتیجه دست یافتند که اینان از قدیمیترین اقوام ساکن در سیستان قدیم می‌باشند. با توجه به مطالعات انجام گرفته و کشف شواهدی به احتمال زیاد بازماندگان اقوام سکایی ساکن در سیستان می‌باشند.


این طایفه در زمان حمله تیمور در منطقه جوین حکفرمایی می‌نمودند اما با لشکرکشی تیمور جنگ سختی بین این طایفه و متحدانش با سپاهیان تیمور به وقوع می‌پیوندد و سامک خان سربند حکمران جوین به دست سپاهیان تیمور کشته شده و باعث شکست و سقوط جوین به دست سپاهیان تیمور می‌شود. تیمور دستور قتل و عام بزرگی را صادر کرده و بسیاری از این قوم کشته و پس از آن آواره می‌شوند و در نقاط مختلف سیستان بزرگ پراکنده می‌شوند. و دیگر پس از آن نتوانستند اتحاد و حکمرانی قبلی خود بر مناطق تحت سلطه باز یابند و به قومی چند تکه و پراکنده تبدیل شدند.

حرفه اصلی آنان کشاورزی و دامداری (گاوداری) است.


در افغانستان این قوم به سه تیره جعفری‌ها ، تیره بلوچهای پودینه و تیره پشتون‌های پودینه تقسیم می شوند. جعفری‌ها مانند اقوام خود در سیستان شیعه مذهب می‌باشند که در منطقه هلمند زندگی می‌کنند. کار اصلی این گروه تجارت و دامداری است. پروفسر حفیظ الله جعفری پودینه که مدتی در سمت معاونت بانک جهانی در سالهای۱۹۹۲-۱۹۹۸خدمت کرده واکنون جزو مشاورین رئیس جمهور کرزی و بزرگ این تیره و یکی از معتمدین افغانستان می‌باشد.

 


پشتونهای پودینه که در قندهار ساکن هستند از لحاظ بدنی قد بلند وتنومند بوده و معروف به تندخویی و خونریزی و سنی مذهب بوده و در نبرد با طالبان ونیروهای ائتلاف جانب نیروهای ائتلاف را گرفته و پس از فتح کشور مناصب زیادی در قماندانی و سر ایالتی ولایت قندهار را به دست اوردند و در جنگ با طالبان کشته بسیار دادند. این گروه به سلطنت طلبان نیز مشهور هستند چون مادر ظاهر شاه از این گروه بوده و با اقوام خود در قوم بارکزیی که پدر ظاهرشاه از این قوم است ائتلافی برای به قدرت رساندن ظاهرشاه به وجود آوردند که نتوانستند کاری از پیش ببرند ولی نمایندگانی از این گروه در مجلس لویه جرگه وجود دارد که باعث تعدیل جهت گیری‌های این قوم شده‌است و اکنون با دولت مرکزی همکاری گسترده‌ای دارند. حرفه اصلی این قوم کشاورزی و دامداری است.

 


بلوچهای پودینه در مجاورت مرز ایران و افغانستان ساکن هستند و سنی مذهب بوده و با طایفه نارویی خویشاوندی نزدیکی دارند. اکثر این قوم در افغانستان سکونت دارند و امنیت منطقه تپه طالب خان تا مرزهای پاکستان در مجاورت مرز ایران در اختیار این قوم می‌باشد. بزرگ این قوم در افغانستان سردارسهراب خان می‌باشد که با توجه به روابط نزدیک و خویشاوندیش با کریم براهویی وزیر سرحدات کشور از موقعیت خوبی در غرب کشور برخوردار است.

 

تيره های وابسته به طایفه پودینه در ایران :


• تیره دوست محمد ساکنین ادیمی ، منصوری و بخش مرکزی

• تیره غفاری مقدم اولاد صاحبداد

• تيره محمد رضا شهباز از نسل دوستی پودینه ساكنيـن منصوری

• تیره غلام حسين شاه جان

• تيره اخـداد ( اختــاد )

• تيره هاشم و کرمی از نسل دوستی پودینه ساكنين لورگ باغ

• تيره مشهدی علی ساکنین روستای پودینه بخش میانکنگی

• تیره محمد حیدر

• تيره اكبر تقی

• تيره های پودینه ( غلامرضا ، شیر علی ، کدخدا حیدر و غیره و ...) در ميانكنگی

• تيره های مربوط به جماعت دولفظه كه ازوصلت باسنچوليها به وجود آمده

• تیره حاجی پودينه ازنسل جهانبخش پودينه ساکن درشهركی ناروئی سیستان

• تيره موسی پودينه آقایی از نسل دوستی پودينه ساکن در شيب آب سیستان

• تیره خانی عباس ساکن در روستاهای پودینه و خانی در شهرستان هیرمند

• تيره اكبرعلی

 


شجره سرفامیل غفاری مقدم ازتیره دوست محمد طایفه بزرگ پودینه:

 

ابراهیم فرزند دوست محمد دارای سه پسر بنام های عباس - حسین - شاهدوست و دو دختر می باشد

شجره ی عباس فرزند ابراهیم دارای هفت پسر بنام های محمد - حسین - ابراهیم - اسماعیل - دادخدا - رضا - غلام و یک دختر می باشد

 

 

پیدایش فامیل غفاری مقدم در سیستان وبلوچستان

 

 

عباس فرزند ابراهیم فرزند دوست محمد دارای هفت پسر به نام های محمد - حسین - ابراهیم - اسماعیل - دادخدا - رضا و غلام می باشد که پسرش دادخدا در سن جوانی فوت می نماید و فرزند چهارمش اسماعیل در سال ۱۳۲۱ (ه.ش) در روستای منصوری از توابع پشت آب شهر ادیمی زابل چشم به جهان گشود و پس از اتمام تحصیلات وارد ژاندارمری گردید. وی در سال ۱۳۴۵ با دختر عموی خود ازدواج نمود که ثمره ی این ازدواج هفت پسر و دو دختر می باشد . وی در سال ۱۳۵۸ (ه.ش) فامیل خود را از پودینه به غفاری مقدم تغییر داد .

از وی هفت پسر بنام های محمدرضا - غلامرضا - علیرضا - حمیدرضا - سعیدرضا - مهدی - محسن و دو دختر بجا مانده است. وی در مهر سال ۱۳۸۸ (ه.ش) در سن ۶۷ سالگی در زاهدان دارفانی را وداع گفت.

 

طبق مدارک موجودبرای فامیل غفاری مقدم برگرفته ازنام خانوادگی خانوادای آذری بودن که به سیستان مهاجرت نموده اندکه با اجازه آن خانواده آذزبایجانی فامیل غفاری مقدم واردسیستان شدکه اسنادش دراداره ثبت موجودمیباشد.وقبل از فامیل غفاری مقدم درمناطق دیگرکشورعزیزمان سکونت داشتندوپس ازاجازه دادن توسط آن خانواده آذری تعدادی دیگری هم فامیل خودراغفاری مقدم درسیستان تغییردادن  بنابراین نمی شودفامیل غفاری ویاغفاری مقدم راصرفاشخص یااشخاصی مصادره کرد.یادرسیستان تنهایک خانواده رابه این فامیل شناخت.افتخارمااول این است که سیستانی ودوم اینکه پودینه می باشیم.

[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 18:59 ] [ پودینه ]

[ ]

اسماعیل غفاری

غفاری نام خانوادگی ایرانی است و نسب از ابوذر غفاری نشان می‌دهد. این

 

 اسم در صورت قبلی غِفَاری ( با کسر غین) بکار می‌رفت. غفار اسم جد تبار ابوذر

 

غفاری بود. اما با تغییرات تلفظ، امروز بیشتر غَفاری به کار می‌رود. معروفترین

 

 شاخهٔ این خاندان در کاشان افامت داشت. اما شاخه‌های دیگری در ناحیه‌های

 

 متفاوت مانند سمنان و مازندران وجود دارند

 

 

در دورهٔ قاجار تعدادی از رجال این خاندان به دربار راه یافتند و داخل مشاغل

 

 مهم دولتی شدند، از جمله امین‏الدوله ابوطالب غفاری، اقبال‏الدوله،

 

 صاحب‏اختیار، اعتبارالممالک و غیره. در چند قرن اخیر، نقاشان معروفی نیز از

 

 میان غفاریان برخاسته‏اند. نخستین نقاش شناخته‏شدهٔ این خاندان ابوالحسن

 

 مستوفی غفاری (ابوالحسن اول) در دورهٔ زندیه می‏زیسته و در فن آبرنگ

 

 چیره‏دست بوده‏است. میرزا محمدحسن، برادرزادهٔ ابوالحسن اول، معاصر اوایل

 

 قاجار بوده و از شاگردان آقا صادق به‏شمار می‏رفته‏است. پسران او، میرزا بزرگ

 

 غفاری، میرزا علیرضا و ابوالحسن غفاری (ابوالحسن ثانی) نیز نقاش بوده‏اند.

 

 کمال‌الملک پسر میرزا بزرگ غفاری است.

 

 

[ یکشنبه شانزدهم تیر 1392 ] [ 18:18 ] [ پودینه ]

[ ]

سرتیره غفاری مقدم

عباس فرزند ابراهیم فرزند دوست محمد دارای هفت پسر به نام های محمد - حسین - ابراهیم - اسماعیل - دادخدا - رضا و غلام می باشد که پسرش دادخدا در سن جوانی فوت می نماید و فرزند چهارمش اسماعیل در سال ۱۳۲۱ (ه.ش) در روستای منصوری از توابع پشت آب شهر ادیمی زابل چشم به جهان گشود و پس از اتمام تحصیلات وارد ژاندارمری گردید.

 

وی در سال ۱۳۴۵ با دختر عموی خود ازدواج نمود که ثمره ی این ازدواج هفت پسر و دو دختر می باشد . وی در سال ۱۳۵۸ (ه.ش)  فامیل خود را از پودینه به غفاری مقدم تغییر داد .

از وی هفت پسر بنام های محمدرضا - غلامرضا - علیرضا - حمیدرضا - سعیدرضا - مهدی - محسن و دو دختر بجا مانده است.

وی در مهر سال ۱۳۸۸ (ه.ش) در سن ۶۷ سالگی در زاهدان دارفانی را وداع گفت.

[ شنبه پانزدهم تیر 1392 ] [ 12:46 ] [ پودینه ]

[ ]

آب های از دست رفته!

 

 

 

 

قرارداد مرزی گلداسمیت و آثار سیاسی - امنیتی آن ...
همزمان با به قدرت رسیدن سلسله قاجار در ایران، مجموعه تحولاتی در اروپا روی داد که منجر به افزایش توجه دولت های استعماری به ایران و تشدید رقابت های آنها بر سر کشور ما شد. از اوایل سلطنت فتحعلی شاه در ایران به طور ناخواسته درگیر کشمکش های سه دولت فرانسه، روسیه و انگلیس شد و این در حالی بود که آگاهی، امکانات و توان لازم را برای برخورد و رویارویی با آن نداشت. در نتیجه مواجهه با این دولت ها، زیان های بسیاری را به همراه داشت که از جمله آن می توان به قراردادهای ننگینی اشاره کرد که طی آن قسمت های وسیعی از شمال، شمال شرق، شرق و جنوب شرق کشورمان طی معاهداتی چون گلستان، ترکمانچای، آخال، پاریس و گلداسمیت از ایران جدا شد و به تبع آن مشکلات و مسائل بسیاری را به بار آورد.


در این مقاله قصد بررسی معاهده گلداسمیت را داریم که طی حکمیتی توسط کشور انگلستان نه تنها قسمت هایی از سیستان از ایران جدا می شود بلکه در بحث توزیع آب هیرمند و میزان حقابه ایران از این رود بی عدالتی هایی صورت می گیرد و منطقه سیستان را که روزگارانی جزء انبار غله ایران به حساب می آمد به منطقه یی خشک و لم یزرع تبدیل کرده است. 

دولت افغانستان طی 50 سال اخیر با یاری شرکت های امریکایی سدها و کانال هایی را بدون توجه به معاهدات بین طرفین روی رود هیرمند و شاخه های آن احداث کرده است که حتی می توان گفت زیست بوم سیستان را دگرگون کرده، به طوری که در 50 سال اخیر 5 الی 6 خشکسالی شدید بر سیستان وارد شده که سخت ترین آنها در سال های 1349-1350 و 1379-1380 بوده است. در این سال ها دریاچه هامون خشکیده و زیست و مراتع پیرامون با خطر جدی روبه رو شده است. پیامد این خشکسالی ها مهاجرت و ترک خانه و کاشانه شمار قابل توجهی از جمعیت منطقه در سال 1350 بوده است. 

قرارداد (حکمیت) گلداسمیت
با شکست ناپلئون از روسیه، انگلیسی ها که پس از بیست سال نفس راحتی از جانب حمله احتمالی فرانسه به هندوستان کشیدند، موانع سیاسی خود را در ارتباط با ایران تغییر داده و برای جلوگیری از حمله احتمالی روسیه به هندوستان درصدد برآمدند تا بخش هایی از شرق ایران را جدا کنند. هدف آنها از این امر ایجاد منطقه یی امن و تحت نظارت خودشان در مرزهای هندوستان بود. انگلیس برای اجرای این سیاست ابتدا با انعقاد معاهده پاریس (1273ق / 1875 م) افغانستان را از ایران جدا کرد و سپس در سال 1870 طی کمیسیونی با شرکت نمایندگان دولت ایران و استان کلات و گلداسمیت، گلداسمیت را مامور تحدید سرحدات بلوچستان کرد. گلداسمیت مرزهای بین دو کشور را از خلیج گواتر تا کوهک مشخص کرده و نقشه آن را به تصویب ناصرالدین شاه رساند که قسمتی از مرزهای کنونی ایران و پاکستان را تشکیل می دهد. ناصرالدین شاه برای جلوگیری از مزاحمت های افغانستان در این منطقه مکرر از دولت انگلستان تقاضا کرده، تا نظر به شروط عهدنامه پاریس خاصه فصل ششم آن که؛ «دولت ایران در صورت اختلاف میان ایران و افغانستان، میانجیگری انگلستان را بپذیرد» میانجیگری کرده، که استرداد آن را از افغان ها بخواهد. اما دولت انگلیس جواب می داد سلطنت شاه ایران را در سیستان به رسمیت نمی شناسد و بنابراین نمی تواند در این موضوع مداخله کند. پس از آنکه تکلیف مرزهای بلوچستان تعیین شد، دولت انگلیس اعلام کرد که حاضر به قبول حکمیت در مورد سیستان است و ژنرال گلداسمیت به عنوان حکم تعیین شد. به موجب نظری که در سال 1872 گلداسمیت داد، سیستان به دو قسمت اصلی و خارجی تقسیم شد، سیستان اصلی از نیزار واقع در شمال آن ایالت تا ملک سیاه کوه یعنی ناحیه یی که در غرب رود هیرمند قرار دارد به ایران واگذار شد و سیستان خارجی یعنی ناحیه یی که در شرق هیرمند واقع است به افغانستان داده شد. 

پس از خاتمه کار کمیسیون حکمیت، دولت ایران کوهک را تصرف کرد زیرا در واقع ژنرال گلداسمیت سرحدات شرقی ایران را از خلیج گواتر تا کوهک و سپس از ملک سیاه کوه تا شمال سیستان تعیین کرد و بین این دو ناحیه صحرایی به طول پانصد کیلومتر در جنوب سیستان نیز صحرای دیگری به نام دشت هشتادان وجود داشت که مورد اختلاف بود. 

تصرف کوهک مورد اعتراض انگلیس قرار گرفت و اختلاف بین دو کشور بر سر کوهک و دشت هشتادان حدود بیست سال ادامه داشت تا اینکه در سال 1889 با مساعی رادرامندولف وزیرمختار انگلیس در تهران دولت مزبور با تشکیل کمیسیون حکمیت دیگری موافقت کرد. کمیسیون مزبور تحت ریاست ژنرال مک نیل انگلیسی تشکیل شد و طی آن ایده یی که در سال 1309ق (1891م) مرز ایران و افغانستان را معین می کرد، با نصب سی و نه علامت سرحدی تحدید شد و مثلثی به زیان ایران تشکیل داد که بخشی از جلگه هشتادان را برخلاف حقانیت و عدالت متعلق به افغانستان اعلام کرد. 

حکمیت ماکماهون 

رود هیرمند و شعب اصلی آن از کوه های مرکزی افغانستان (کوه های هندوکش) سرچشمه می گیرد. این رود به جنوب شرقی سیستان در مرز ایران و افغانستان به دو رودخانه پریان مشترک و رود سیستان تقسیم می شود. پریان مشترک (رود مشترک) شاخه اصلی هیرمند است و قسمتی از مرز مشترک دو کشور را تشکیل می دهد و رودخانه سیستان نیز عمده ترین منابع تامین آب سیستان است که هر دو در نهایت به دریاچه هامون می ریزند. در سال 1896 به علت جاری شدن سیلاب های شدید، رود هیرمند از مجرای اصلی خود که قسمتی از مرز بین دو کشور را مشخص می کرد، به سمت مغرب انحراف یافت و قسمت اعظم آب هیرمند از مجرای دیگر وارد دریاچه هیرمند شد و به دنبال آن کم آبی و نیز خشکسالی سال 1902 بر شدت اختلاف بین دو دولت ایران و افغانستان افزود و باعث شد که طرفین مجدداً موضوع را به حکمیت دولت انگلیس ارجاع کنند. در این دوره که نظر انگلیسی ها بر دوستی با افغانستان قرار گرفته بود، هیاتی را به سرپرستی ماکماهون در سال 1905 به منطقه فرستادند و طی آن قراردادی بسته شد که سهم ایران را از آب هیرمند به یک سوم کاهش داد. این در حالی است که در قرارداد گلداسمیت سهم آب ایران نصف آب رود هیرمند قید شد. علاوه بر این، وی مقداری از زمین های ایران را نیز به افاغنه داد که دولت ایران به سبب عدم تطابق رای با واقعیات از قبول آن خودداری ورزید و دلایل خود را در خصوص عدم قبول رای حکمیت طی اعتراضی کتبی به سفارت انگلستان تسلیم کرد. دولت انگلستان نیز به رغم اعتراض کتبی ایران، مساله را تعقیب نکرد و موضوع عملاً مسکوت ماند. 

از حکمیت ماکماهون تا قرارداد 1317

به دلیل طولانی شدن مذاکرات در جهت اجتناب از گسترش اختلاف و به منظور اینکه موضوع تقسیم آب هیرمند سروسامانی یابد، در سال 1315 به دنبال تلاش های دولت و توجه به مساله مرزها، پروتکل موقتی بین طرفین منعقد شد که به موجب آن آب در بند کمال خان به صورت مساوی (یعنی 50 درصد سهم افغانستان و 50 درصد سهم ایران) تقسیم شود. 

قرارداد 1317

در این قرارداد دولتین توافق کردند که از بند کمال خان به بندآب به صورت مساوی تقسیم شود و برای اینکه از روستای چهار برجک تا بند کمال خان اضافه بر مقدار آبی که فعلاً برده می شود مصرف نشود، دولت افغانستان تعهد کرد در فاصله مزبور علاوه بر انهاری که جاری بوده و هست نهرگیری احداث و حتی تعمیر نکند. 

عدم پایبندی دولت افغانستان به این قرارداد موجب شد که مشکل کم آبی در سیستان همچنان ادامه یابد. این مشکل به خصوص با حفر نهر بقرا و سراج در خاک افغانستان که مخالف صریح حکمیت گلداسمیت و قرارداد 1317 بود افزایش یافت. در طول این سال ها ایران مجدداً تلاش کرده مذاکراتی را با دولت افغانستان آغاز کند ولی این مذاکرات هیچ گاه به نقطه مثبتی نینجامید، حتی در سال 1326 افغانستان کم آبی هیرمند را دستاویزی قرار داد و تمامی آب باقیمانده را نیز به سوی زمین های خود برگرداند، به گونه یی که ساکنان سیستان از نظر آب آشامیدنی نیز در تنگنا قرار گرفتند. 

قرارداد 1330 (کمیسیون دلتای رود هیرمند) 

در این راستا دو دولت تصمیم گرفتند برای رفع اختلاف خود وساطت امریکا را بپذیرند. در این قرارداد حق تقدم آب مشروب سیستان نسبت به سایر مصارف مورد پذیرش کمیسیون بی طرف قرار گرفت، مقدار آب مورد نیاز سیستان از سوی هیات 22 مترمکعب در ثانیه اعلام شد که مورد توافق دولت ایران قرار نگرفت. 

قرارداد 1351

طبق این قرارداد حقابه ایران برابر 26 مترمکعب در ثانیه در نظر گرفته شد و مقرر شد تاسیساتی با توافق دو کشور روی رودخانه احداث شود و افغانستان تامین حقابه ایران را تضمین کرد. این قرارداد با یک معاهده در خصوص آب هیرمند و دو پروتکل در تاریخ 22 اسفندماه 1351 توافق شد و به امضای طرفین رسید. 

مساله هیرمند از قرارداد 1351 تا حال

در تیرماه سال 1352 در اثر کودتایی رژیم پادشاهی افغانستان به جمهوری تغییر یافت و در نهایت در خردادماه 1356 دولت جمهوری افغانستان نیز این معاهده را لازم الاجرا اعلام کرد. پس از این تاریخ به دنبال کودتاهای پی درپی در افغانستان و مسائل بی شمار داخلی آن کشور، اقداماتی که گویای نظر دولت های بعد افغانستان در این مساله باشد، مشهود نبوده است. در دوره طالبان مسیر رود هیرمند روی ایران بسته شده، با وجود تغییرات ژئوپولتیکی در منطقه و تغییر حکومت در افغانستان همچنان بسته نگه داشته شده و این در حالی است که منطقه سیستان ایران برای چندین سال متوالی با کمبود شدید منابع آب و وضعیت خشکسالی روبه رو است. 

طی مذاکراتی که بین مقامات دو کشور طی سال های اخیر صورت گرفته دولت ایران خواستار اجرای دوباره قرارداد سال 1351 است که به درستی از سوی مقامات کشور افغانستان اجرا نمی شود و عملاً دولت ایران حتی به حقوق مندرج در این معاهده نیز دست نمی یابد درحالی که حجم آب پشت سد کجکی (سدی که روی رود هیرمند در افغانستان بسته شده) حدود 1/5 تا 2/5 میلیارد مترمکعب تخمین زده می شود. 

پایان کار 

نگرشی بر آنچه گذشت این واقعیت را روشن می سازد که اختلاف میان ایران و افغانستان بر سر آب هیرمند، از تاریخ تقسیم سیستان ایجاد شده است و اصولاً علت اصلی این اختلاف نیز مانند سایر اختلافات میان کشورهای آسیایی و آفریقایی، استعمار و جهانگیری ممالک اروپایی در قرن 19 بوده است. به موجب حکمیت های گلداسمیت، مک نیل و ماکماهون ژنرال های انگلیسی که مناطق سرحدی ایران و افغانستان را تعیین کردند، آنها با زیرکی هرچه تمام تر موارد اختلاف برانگیز و حساسی مانند تعیین دقیق حوضه آب ریز هیرمند را حل نشده به جا گذاشتند تا گهگاه به اختلافات دو کشور همسایه منجر شود و همیشه بهانه یی برای ایجاد اختلاف و نزاع دو طرف وجود داشته باشد. اکنون که کشورهای جهان سوم به رشد سیاسی رسیده اند، باید بتوانند راه حل این اختلافات را خود پیدا کنند، این امر در مساله هیرمند به خوبی مشهود است، در تمام روند تاریخی، مساله هیرمند و احاله حل و فصل آن به خارجیان، دخالت و آرای آنها همواره به ضرر ایران بوده و افغان ها نیز در مقابل آنچه به آنها تعلق گرفته، دانسته یا ندانسته امتیازات بیشتری به خارجیان ذی دخل واگذار کرده اند. به عبارت دیگر این مناقشات به ضرر طرفین بوده و همواره ثالثی در این میان سود برده است. در واقع اختلاف موجود مبتنی بر یک سلسله عوامل سیاسی، روانی و تاریخی بوده است که هر یک به نوبه خود می تواند موجبی بر سرسختی دولت افغانستان، در اتخاذ روشی انعطاف ناپذیر در مقابل ایران باشد، همچنان که در گذشته نیز بوده است. 

هدف اصلی انگلستان از دخالت در مناسبات ایران و افغانستان همواره در جهت حصول به مقاصد زیر بوده است. 

1) تضعیف و محو تدریجی نفوذ ایران در مناطقی که به عنوان حریم امنیتی هندوستان معین شده بود مانند بلوچستان و سیستان. 

2) مطامع روسیه و فرانسه نسبت به هندوستان و ترس انگلیس از همراهی ایران با کشورهای مذکور برای حمله و تصرف هندوستان. 

3) ممانعت از نزدیکی و همکاری بین دو جامعه که دارای تاریخ، فرهنگ و سرنوشت مشترک بوده اند و تشدید جو بدبینی بین این دو به منظور قطع هرگونه رابطه دول خارجی با افغانستان و در انزوا نگه داشتن آن کشور برای حفظ و حراست و تداوم منافع انگلیس و کمپانی هند شرقی. 

4) مجموعه این عوامل موجب شد که برودت حاکم بر روابط ایران و افغانستان، از نیمه دوم قرن 19 تا سال های اخیر همچنان ادامه یابد، به نحوی که حتی بعد از پیدایش تغییرات اساسی در اصول و اهداف استعمار قدیم، این اختلاف ارثیه شوم استعمار، همچنان در روابط دو کشور باقی بماند. 

5) با نگاهی به تمامی معاهدات منعقد شده بین ایران و افغانستان برای بهره برداری آب هیرمند، ایران در موقعیت ضعف قرار داشته و هیچ یک از معاهدات منعقد شده بین دو کشور ایران و افغانستان در رابطه با هیرمند مطابق مقررات بین المللی و بدون نقص و کاستی نیست و در صورت امکان لازم است توافقنامه های گذشته مورد تجدیدنظر قرار گرفته و موافقتنامه های جدیدی که در آن واقعیت های طبیعی و منطقه یی دو کشور لحاظ شده باشد، تهیه و تدوین شود تا اولاً تامین کننده منافع ملی ما و ثانیاً جوابگوی نیازهای آبی مردم منطقه سیستان باشد.

 

 

باتشکراز

امین نورا

 سیده فضه جعفرنژاد شورکائی


[ دوشنبه دهم تیر 1392 ] [ 17:32 ] [ پودینه ]

[ ]

حاج غلام پودينه

حاج غلام پودينه برادر كدخدا درويش يكي از ثروتمندان زمان خويش محسوب مي گرديد و يكي از اولين سهامداران بانك شاهنشاهي ، ايران و انگليس ، در سيستان ، كه مي گويند : چهار بار الاغ ، مسكوك ، طلا و نقره به عنوان سهم و عضويت به بانك مذكور پرداخته است .

چند رمه گوسفند و گله اي گاو ، بدو اسناد داده اند احفاد اين مرد هم اكنون در مصادر استان مشغول ايفاي وظيفه هستند .يكي از آنان آقاي حاج ابراهيم پودينه قزاق است كه معاونت مالي اداره ي كل فرهنگ و ارشاد اسلامي استان سيستان و بلوچستان ، با كفايت و درايت معزي اليه ، اداره مي شود و از جمله خدمتگزاراني است كه اهل قلم و انديشه ي اين استان ، از مساعدت هاي وي بهره ي وافي برده اند و مي برند.

 

 

(برگرفته از اكتاب دل مويه ها نويسنده : ابراهيم محمودي)

[ چهارشنبه پانزدهم خرداد 1392 ] [ 17:18 ] [ پودینه ]

[ ]

پودینه(غفاری مقدم)
پودينه ، از طایفه‌های سيستاني استان سيستان و بلوچستان می‌باشد.

این طایفه در زابل، زاهدان و قسمتهایی از شمال ایران زندگی می‌کند. تراکم جمعیت آنان در شهر ادیمی و پشت ادیمی و اطراف كوه خواجه و روستای پودینه بخش ميان كنگي بیشتر است. همچنین پراکندگی این طایفه در شمال شرق سيستان قرار دارد. از نظر جمعیتی جزو بزرگترین طوایف استان به شمار می‌آید.

با توجه به مطالعات کرنولوژی و تبارشناسی که دکتر جوزف آلیسون و دکتر دیوید هاتمن در مناطق استقرار این طایفه در افغانستان انجام داده‌اند به این نتیجه دست یافتند که اینان از قدیمیترین اقوام ساکن در سیستان قدیم می‌باشند. با توجه به مطالعات انجام گرفته و کشف شواهدی به احتمال زیاد بازماندگان اقوام سکایی ساکن در سیستان می‌باشند.

این طایفه در زمان حمله تيمور در منطقه جوين حکفرمایی می‌نمودند اما با لشکرکشی تیمور جنگ سختی بین این طایفه و متحدانش با سپاهیان تیمور به وقوع می‌پیوندد و سامک خان سربند حکمران جوین به دست سپاهیان تیمور کشته شده و باعث شکست و سقوط جوین به دست سپاهیان تیمور می‌شود. تیمور دستور قتل و عام بزرگی را صادر کرده و بسیاری از این قوم کشته و پس از آن آواره می‌شوند و در نقاط مختلف سیستان بزرگ پراکنده می‌شوند. و دیگر پس از آن نتوانستند اتحاد و حکمرانی قبلی خود بر مناطق تحت سلطه باز یابند و به قومی چند تکه و پراکنده تبدیل شدند.

حرفه اصلی آنان کشاورزی و دامداري (گاوداری) است.

[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 12:49 ] [ پودینه ]

[ ]

زابل غفاری مقدم

شهرستان زابل با حدود 329317 نفر جمعيت در جنوب خاوري ايران و شمال استان با مساحتي بالغ بر 14252 کيلومتر مربع واقع گرديده است. از جانب شمال و شمال شرق با استان خراسان جنوبي، از شرق در امتداد مرز با کشور افغانستان، از جنوب با شهرستان زهک و از غرب با کوير لوت هم مرز مي باشد.

زابل داراي سه بخش :مركزي ،پشت آب،  و شيب آب است که با يک جاده آسفالته به طول206 کيلومتر به مرکز استان راه دارد. فاصله آن با تهران 1078 کيلومتر است.

 

پيشينه تاريخي

سيستان اين سرزمين رازهاي سر به مهر، محوطه‌اي دارد كه حيرت همگان را برمي‌انگيزد. كمتر كسي را مي‌توان سراغ گرفت كه نامي از شهر سوخته سيستان و تمدن كهن اين سامان نشنيده باشد. امروزه نام و آوازه شهر سوخته سيستان چنان در دنيا پيچيده است كه هر دوستدار تاريخي و باستانشناسي آرزوي ديدن آن و قدم نهادن در اين سرزمين كهن را دارد. اين سرزمين چنان از جايگاه ويژه‌اي در دنياي باستان برخوردار است كه "سراورل اشتين" باستان‌شناس معروف انگليسي آن را بهشت باستان‌شناسان نام نهاده است. مورخين ساخت نخستين شهر در سيستان را به گرشاسب، يکي از نوادگان کيومرث نسبت داده اند. طي دوره هاي مختلف ولايت سيستان تمدن هاي بسياري را به خود ديده و جزو مراکز اوليه تمدن بشري بوده است.

سيستان در زمان هخامنشيان منطقه اي آبباد بوده و بر اساس کتاب زرتشت، يازدهمين سرزمين آفريده شده توسط اهورامزدا است. اين امر در کتيبه هاي بيستون و تخت جمشيد که سيستان را يکي از ممالک شرقي داريوش ذکر کرده اند، منعکس شده است.

لفظ زرنج، قديمي ترين نام سيستان و زاولستان استکه در کتيبه داريوش نيز با همين نام است. نيمروز نام ديگر سيستان است که به معني جنوب مي باشد. از سيستان به نام هاي سگستان، سجستان و سيوستان ياد کرده اند.

 

آب و هوا

آب و هواي زابل از نوع بياباني و گرم و خشک است. حداقل دما در دي ماه 17 درجه و حداکثر دما در تير ماه 45 درجه گزارش شده است.

جريان باد در سيستان در کليه فصول برقرار است. بادهاي 120 روزه سيستان حاصل توده هاي پرفشار غربي است که در فصل تابستان از جهت شمال غرب به جنوب شرق ميوزد. حداکثر سرعت در تير ماه به 100 کيلومتر در ساعت ميرسد که در مسير باعث جابجايي ريگهاي روان ميگردد و طوفان شن، تپه ماهور و برخان هاي ماسه اي را شکل مي دهد. طرح تثبيت شن هاي روان به وسيله مالچ پاشي و ايجاد پوشش گياهي از راههاي جلوگيري از پيشرفت اين طوفان ها در منطقه سيستان است. از باد در سيستان، بهره گيري فراواني مي گردد، از جمله خارخانه ها(کولرهاي طبيعي منازل) يخدان ها، بادگيرها و آس بادها به طوري که اين منطقه به عنوان خاستگاه آسباد در دنيا لقب گرفته است.

 

شهر سوخته

كوه خواجه

موزه مردم شناسي

بانك ايران و انگليس

آسباد هاي حوضدار

قلعچه

قلعه رستم

قلعه سام

ارگ سه كوهه

روستاي تاريخي سه كوهه

كاروانسراي فرنگي

گمرك بلژيكي ها

ميل نادر

ميل دولت آباد

زيارتگاه بي بي دوست

[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 12:47 ] [ پودینه ]

[ ]

شجره نامه 21 نسل تيره غفاري مقدم
اسماعيل فرزند عباس - عباس فرزند ابراهيم - ابراهيم فرزند دوست محمد - دوست محمد فرزند صاحبداد - صاحبداد فرزند امام بخش - امام بخش فرزند شاهدوست - شاهدوست فرزند جانداد - جانداد فرزند شاجان - شاجان فرزند شاهان -شاهان فرزند زلفي -زلفي فرزند مامي -مامي فرزند پودينه - پودينه فرزند جلال - جلال فرزند غيبي - غيب الله فرزند شيرزي - شيرزي فرزند سيامك - سيامك فرزند صاحبخان سربندي حاكم سيستان

[ شنبه سی و یکم فروردین 1392 ] [ 12:41 ] [ پودینه ]

[ ]